دانستن توانستن است |
|
|
نوشته شده در تاريخ سه شنبه دوازدهم خرداد 1388 توسط جلال ...
|
آقای داگلاس الکساندر وزیر توسعه بین الملی بریتانیاست در کابینه گردون براون، محبوب بود تا هفته گذشته که دیلی تلگراف در بین همه افشاگری ها که از هزینه های نمایندگان مجلس کرد، نام وی را هم آورد. گناه آقای الکساندر که به ناگهان و در عین جوانی زندگی سیاسی اش در دست انداز بزرگی افتاده است، چیزی نیست جز این که در بین اسنادی که برای دریافت مبلغش به حسابداری مجلس نمایندگان داده دویست پاوندی هم هست که به عنوان کمک به نگهداری یک زمین فوتبال نوجوانان در حوزه نمایندگی وی پرداخت شده اما در حقیقت هزینه تبلیغات انتخاباتی اوست. یک بار دیگر این خبر را مرور کنیم. آقای الکساندر که مانند همه وزیران بریتانیا باید نماینده مجلس باشد، نماینده حوزه انتخابیه پیسلی و رنفروشایرست. او در سال 2006 در حدود صد و پنجاه پاوند به زمین فوتبال این منطقه کمک کرده بود، در سال بعد هم برایش دویست پاوند قبض رسید که این را بین اسناد هزینه های جاری خود گذاشت که توسط مجلس [تا سقف مشخصی] پرداخت می شود. حالا روزنامه تلگراف فاش کرده که این پول به شرکت تبلیغاتی داده شده، تلگراف عکسی هم انداخته که نشان می دهد روی یک پارچه نام و شماره تلفن های آقای الکساندر کنار زمین فوتبال جوانان نصب شده بوده در ازای آن دویست دلار . پس آقای الکساندر از پول بیت المال برای مصارف انتخاباتی خود سوءاستفاده کرده است. با پول مردم برای خود تبلیغ کرده تا همان مردم به وی رای بدهند. حق همین است که حزب کارگر به او و هشتاد نماینده دیگر ابلاغ کرده که فکر نامزدی در انتخابات سال بعد را از سر به در کنند. و جنجال در جزیره بریتانیا زمانی اتفاق می افتد که روه مو هیونبا رییس جمهور سابق کره جنوبی هم صبح بلند شد و برای راه پیمائی به کوه بلندی رفت که جنوب خانه اش بود، و نیم ساعت بعد از ارتفاع بلند خود را با سر به پائین انداخت و درگذشت. در نامه ای فاش کرد که دیگر تاب تحمل دشواری های زندگی را ندارد، یعنی تاب بی آبروئی را. داستان هم این است که او با شعار دولت پاک از مردم رای گرفت اما وقتی که دولتش ساقط شد نه شعار مبارزه با فسادش عملی شده بود و نه وعده حل مشکل روابط آن کشور با کره شمالی. نکته اصلی آن که از چندی قبل روزنامه ها از رشوه ای نوشتند که یکی از اعضای خانواده وی دریافت داشته ، و اینک چنین می نماید که وقتی بر آقای اووه قطعی شد که اتهامی که روزنامه ها به او زدند درست بوده است. پس تاب نگاه ها را نیاورد. جسارت تکذیب نداشت و پایداری در مقابل خطا را درست نمی دانست. دروغ گفتن بلد نبود. تعبیرش از قدرت این نبود که می توان شکست را با هیاهو و وارد آوردن ضربه به رقیبان، وانمود کرد که پیروزی است. افشاگری های دیلی تلگراف جز آن که بعد سیصد سال رییس مجلس نمایندگان آن کشور مجبور به استعفا شد، زلزله ای در ارکان دیگر حکومت از جمله دولت انداخته. گوردون براون مجبورست انتخابات پیش از موقع اعلام دارد و از حالا معلوم است که حزب رقیب وی پیروز می شود، تازه مقاله نویسانی مانند بن جانسون معتقدند تغییر هشتاد در صد نمایندگان و تغییر دولت کافی نیست و باید دموکراسی را شست. دویست پاوند آقای الکساندر به خزانه برگردانده شد، بقیه نمایندگانی که پول زیادی از حسابداری مجلس گرفته بودند به دستور روسای احزاب پس داده اند، تقریبا همه آن ها از مردم عذر خواسته اند، گروهی اعلام کرده اند که در انتخابات آینده نامزد نمی شوند، عده ای برای همیشه ناگزیرند سیاست را تمام کنند، در این میان یک نفر نگفته است که دیلی تلگراف کار خطائی کرده است. جز آقای مارتین رییس مجلس همان که درشت ترین قربانی ماجراست. او در یک جلسه مجلس به روزنامه تاخت و اعلام داشت که این روزنامه به مجلس توهین کرده است. نمایندگان بهت زده شنیدند. شبش بن جانسون نوشت مجلس همان محلی است که پدران ما در آن جا شمشیر از نیام کشیده اند برای آزادی و اینک هیچ کس نگفت آزادی بیان چه می شود و منافعشان را نمایندگان به افتخارات ملی که یکی هم آزادی بیان است فروختند. فردای آن روز بود که تا آقای مارتین خواست باز هم از نمایندگان جانبداری کند زنی از میان آن ها برخاست و گفت شرم بر ما باد. چگونه می خواهید دهان حقیقت را ببندید. مطبوعات آزاد با افشاگری هائی از این دست، که الان زلزله در حکومت بریتانیا انداخته، قدرت های حاکم را حجامت می کنند، خونش می ریزند، خون فاسدش را، و درست همین جاست که مردمی مطمئن به میدان می آیند با رای خود خون تازه و پاک به مدیریت جامعه می بخشند. پس رسانه ها به همان سرعت که توفان در انداخته اند نسیم زندگی بخش می وزانند و بدین گونه است که قدرت از فساد به دور می ماند، شفاف می شود، و مردم اعتماد می کنند. و قدرت این جوامع نه به لشکر و پول و پیشینه استعماری آن ها بلکه به آزادی است که آن همه را ضمان می شود. همان که با وجودش جوامع بشری از گردنه های سخت می گذرند، مردمانشان اطمینان می کنند که وقتی خفته اند چشمانی بیدار است. پس آن گاه صاحب قلب مطمئن می شوند. http://masoudbehnoud.com/2009/05/blog-post_27.html |
|