تبليغاتX
دانستن توانستن است
دانستن توانستن است
 
نوشته شده در تاريخ جمعه بیست و پنجم اردیبهشت 1388 توسط جلال ... |

سال هاي جنگ ( 62 ) جوانكي بودم  18 يا 19 ساله .

جنگ بود ،
بمباران ،
شب هاي ترس و روز هاي اضطراب .
آژير قرمز - اعلام وضع خطر و بعد انفجار مهيب .
اما زندگي هم بود .
اميد بود .
و احساس صميميت بود .
همدلي را مي شد در نگاه مردم ديد .

آژير قرمز كه مي زدند همه مي آمدند توي كوچه . همسايه ها هر كس با ديگري دمخور و عياق بود گپ وگفت و حال و احوال .
وضعيت سفيد كه اعلام مي شد نوبتي خونه يكي از همسايه ها شب نشيني مهموني . يك استكان چائي يه قاچ هندونه وقهقهه و شوخي و خنده . 

( نه كه بي دردي و بي تفاوتي اما جنگ خلق و خوي ايراني رو نگرفته بود - پر شور و پر نشاط در اوج درد و رنج - گشاده رو در هنگام تنگدستي و عسرت )


فردا خبر ميومد كه ديشب فلان نقطه شهر رو زدن . ناراحتي بود و غم از دست رفتن چند همشهري و آشنا اما كاسب كاسبي اش رو مي كرد كارمند هم انقدري مي گرفت كه شرمنده نباشه پيش زن و بچه اش .

اگه نبود براي همه نبود و اين خيلي مهم بود .
همه كم و زياد در يه حد بودند .
اينو مي شد از سر و لباس و ماشين و خونه زندگي مردم و ديد و فهميد .
تفاوت از زمين تا آسمون نبود .

كوپن بود اما يه جوري اعلام مي شد كه گذرانش امكان پذير بود .
اوني كه مصرف اش بيشتر بود هم امكان تهيه آزادش رو داشت . اوني هم كه احتياج نداشت يه محتاج پيدا مي كرد مي داد بهش .

مملكت داري هياهو راه انداختن و جو سالاري نبود .
استعفا بود گاهي استيضاح وزير بود گاه اعتراض و سئوال نماينده مجلس از وزير و دولت .
اما آبروي ديگران حرمت داشت همونطور كه اصول محترم بود و مقدس .

اداره كردن مملكت با نفت كمتر از 6 يا 7 دلار اون هم صادرات روزي كمتر از يك ميليون بشكه ،‌تو شرايطي كه روزانه چاه هاي نفت و اسكله ها زير بمب و موشك بود و در شرايطي كه از آذربايجان غربي ( اروميه )‌ تا جنوب آبادان و جزيره مينو سنگر بود و رزمنده و مهمات و ادوات كه تهيه اش تو شرايط تحريم مصيبت بود ،و كار هر كسي نبود .

با هزار مكافات بايد گلوله توپ و خمپاره و كاتيوشا از چين و كره شمالي يا بازار قاچاق اسلحه با قيمتهاي گزاف تهيه مي شد تا يه عمليات موفق برگزار بشه .

در كنار جنگ ، هفته اي نبود كه در گوشه اي ترور كوري ، مردي از تبار عالمان و زاهدان با تقوا را به خاك و خون نكشد . از امامان جمعه تا بقال و زن و مرد و رهگذر كوچه و خيابان هدف شليك گلوله مزدوران جيره خور صدام بودند . همانها كه روزگاري نام مجاهد بر پيشاني داشتند و بعد ها در اوج جنگ بيمارستان و مهد كودك را به دشمن گرا مي دادند تا فردا هواپيماهاي جنگي صدام سريع تر هدف شان را پيدا كنند .

حالا بعضي ها يادشون رفته !!! .

كاش اونها كه مي گن اقتصاد كوپني ، راه حل ارائه مي دادند يا مي گفتن كه تو اون شرايط چه كار مي شد كرد ؟
( حقيقت اينه كه كوپن تو اون شرايط نوعي اصلاح الگوي مصرف بود ) .

اونها كه مي گن اقتصاد دولتي و بسته چه راه حلي سراغ دارن كه در شرايط جنگي و با ريسك بسيار بالاي سرمايه گذاري بشه اقتصاد آزاد را فعال كرد . در شرايطي كه محال و غير ممكن بود حتي بشه 500 هزار دلار وام گرفت و ذخيره اي تو بانك مركزي نبود و سرمايه دار هاي وطني خيلي ها شون غير وطني شده بودن (‌لوس آنجلسي ) چكار مي شد كرد ؟‌

بعضي جوونها كه تازه داره پشت لباشون سبز مي شه اون روزا نبودن و حمايت تمام و كمال امام راحل رو نديدن و نخوندن . اما امام كسي نبود كه با كس رودربايستي داشته باشه يا بي حساب حمايت كنه و يا تعريف و يا تمجيد .

درسته كه مير حسين در اون شرايط يكبار استعفا كرد ( و مورد اعتراض امام هم واقع شد )‌ اما اون استعفا در شرايطي بود كه بعضي منتقدان و معترضان امروز در همون شرايط نه يكبار كه دهها بار استعفا مي كردند . تحمل اون همه سختي و دشواري و اون همه فشار كار هر كسي نبود .

مير حسين وقتي نخست وزير شد جواني بود با ريش و موي سياه اما وقتي از نخست وزيري كنار رفت موي سر و ريش اش به سپيدي زده بود و چهره اش نشاني از شكستگي زودرس ناشي از تحمل سالهاي سخت و طاقت فرساي جنگ داشت .
حالا راي ما به مير حسين هم نشانه نياز دوباره ما به مديريت مدبرانه ،سالم ، پاك ، سازنده و پر تلاش اوست و هم نشانه اي از نه به آنچه در اين چهار سال به نام مهرورزي و عدالت بر ما رفت .

درباره وبلاگ

روزی ما دوباره کبوترهای مان را پیدا خواهیم کرد
و مهربانی دست زیبایی را خواهد گرفت .
روزی که کم ترین سرود
بوسه است
و هر انسان
برای هر انسان
برادری است .
روزی که دیگر درهای خانه شان را نمی بندند
قفل افسانه ای است
و قلب
برای زند گی بس است .
روزی که معنای هر سخن دوست داشتن است
.....................
و من آن روز را انتظار می کشم
حتی روزی
که دیگر نباشم . ( احمد شاملو )

Jalal_shk@yahoo.com
آخرين مطالب
آرشيو
پيوند ها
پيوندهاي روزانه
Blog Skin